سردر بنا، تمام حاشیهٔ تصویر را ساخته است: قوسی بلند با کاشیکاری فیروزهای و لاجوردی، شبکهای از نقش ستارهٔ هشتپر در بالای دهانه، ستونهای باریک با کاشی معرق در دو طرف و کتیبهای که دور قوس میچرخد. رنگ غالب، فیروزهای است با لهجههایی از زرد و سرخ در نقشهای ریز.
از میان این قاب، دو نفر در حال بیرون رفتن دیده میشوند. زن چادری شیریرنگ پوشیده که در حرکت، دامنش پشت سرش موج برداشته و مثل بادبانی باز شده؛ همین موج، تنها حرکت تصویر است و آن را از یک عکس ایستا نجات میدهد. مرد کتوشلوار مشکی به تن دارد و دست زن را گرفته است.
بیرون از دهانه، صحن روشن دیده میشود: دیوار کاشیکاری دیگری، ریسههای نور و سایهٔ محو چند نفر. اختلاف نوردهی میان داخل سایه و بیرون آفتاب زیاد است اما عکاس آن را طوری تنظیم کرده که هم جزئیات کاشی داخل و هم فضای بیرون قابل تشخیص بمانند.
ترکیببندی کاملاً متقارن است؛ قوس در مرکز، دو نفر در میانهٔ دهانه، و کف سنگی که خطوطش به سمت مرکز میرود. این تقارن به تصویر وقار میدهد و همان حسی را منتقل میکند که معماری ایرانی برای آن ساخته شده است.
تضاد میان سفید چادر و مشکی کت، در برابر فیروزهای کاشی، سادهترین و در عین حال مؤثرترین ترکیب رنگی ممکن است. برای زوجهای مذهبی که میخواهند بخشی از آلبومشان در حرم گرفته شود، این قاب نشان میدهد که نیازی به ژست و صحنهآرایی نیست؛ کافی است در جای درست بایستید و بگذارید بنا کار خودش را بکند.
اگر به دنبالهٔ چادر دقت کنید، حالت موجدارش نشان میدهد عکس در حال حرکت گرفته شده، نه در حالت ایستاده. عکاس باید چند فریم پشت سر هم گرفته باشد تا این یک لحظه به دست بیاید؛ چون فرم پارچه در باد، در کسری از ثانیه عوض میشود. همین صبر کردن برای فریم درست، چیزی است که عکس را از یک قاب معمولی جدا میکند.
سردر بنا، تمام حاشیهٔ تصویر را ساخته است: قوسی بلند با کاشیکاری فیروزهای و لاجوردی، شبکهای از نقش ستارهٔ هشتپر در بالای دهانه، ستونهای باریک با کاشی معرق در دو طرف و کتیبهای که دور قوس میچرخد. رنگ غالب، فیروزهای است با لهجههایی از زرد و سرخ در نقشهای ریز.
از میان این قاب، دو نفر در حال بیرون رفتن دیده میشوند. زن چادری شیریرنگ پوشیده که در حرکت، دامنش پشت سرش موج برداشته و مثل بادبانی باز شده؛ همین موج، تنها حرکت تصویر است و آن را از یک عکس ایستا نجات میدهد. مرد کتوشلوار مشکی به تن دارد و دست زن را گرفته است.
بیرون از دهانه، صحن روشن دیده میشود: دیوار کاشیکاری دیگری، ریسههای نور و سایهٔ محو چند نفر. اختلاف نوردهی میان داخل سایه و بیرون آفتاب زیاد است اما عکاس آن را طوری تنظیم کرده که هم جزئیات کاشی داخل و هم فضای بیرون قابل تشخیص بمانند.
ترکیببندی کاملاً متقارن است؛ قوس در مرکز، دو نفر در میانهٔ دهانه، و کف سنگی که خطوطش به سمت مرکز میرود. این تقارن به تصویر وقار میدهد و همان حسی را منتقل میکند که معماری ایرانی برای آن ساخته شده است.
تضاد میان سفید چادر و مشکی کت، در برابر فیروزهای کاشی، سادهترین و در عین حال مؤثرترین ترکیب رنگی ممکن است. برای زوجهای مذهبی که میخواهند بخشی از آلبومشان در حرم گرفته شود، این قاب نشان میدهد که نیازی به ژست و صحنهآرایی نیست؛ کافی است در جای درست بایستید و بگذارید بنا کار خودش را بکند.
اگر به دنبالهٔ چادر دقت کنید، حالت موجدارش نشان میدهد عکس در حال حرکت گرفته شده، نه در حالت ایستاده. عکاس باید چند فریم پشت سر هم گرفته باشد تا این یک لحظه به دست بیاید؛ چون فرم پارچه در باد، در کسری از ثانیه عوض میشود. همین صبر کردن برای فریم درست، چیزی است که عکس را از یک قاب معمولی جدا میکند.